پست وبلاگ

تراکتور، فاکتورهای جهانی شدن را ندارد

تراکتور، فاکتورهای جهانی شدن را ندارد

گروه ورزش و سرگرمی اکوتو؛ تیم های ثروتمند لزوماً تیم های بزرگی نیستند. یک تیم ریشه دار، همواره هواداران پر و پا قرصی دارد. حتی وقتی سال ها دست آنها از کسب جام کوتاه می ماند هرگز حمایت خود را از تیمشان قطع نمی کنند. هواداران لیورپول، یکی از باشگاه های ریشه دار انگلستان، سال های بسیاری ست حسرت قهرمانی لیگ برتر را به دل دارند. شاید برای جوان تر ها غیر قابل باور است که این تیم با ۵ قهرمانی پرافتخارترین باشگاه انگلیسی در رقابت های لیگ قهرمانان اروپا و سومین تیم پرافتخار اروپایی جام یوفاست. هواداران چنین تیم هایی اگرچه مایل به درو کردن جامی از پس جام دیگرند اما در دشواریها نیز حامی تیم خود هستند. همه باشگاه های ریشه دار اروپایی و آمریکای جنوبی چنین خصوصیت هایی دارند و این شرایط تنها در نام لیورپول خلاصه نمی شود.

آنها اگر سال ها در سطح اول فوتبال اروپا حضور داشته باشند و بیکباره در فصلی به رده آخر جدول رده بندی لیگشان سقوط کنند هرگز با خالی شدن سکوهایشان مواجه نمی شوند! هواداران آنها به نشانه اعتراض با استادیوم ها قهر نمی کنند، چون آنها فلسفه دارند. تیمی مثل دورتمند که در بدترین شرایط فصل قبل با حمایت همیشگی هوادارانشان از خطر سقوط، خود را نجات داد.

آنها خوب میدانند، برای آنکه جزو پرافتخارترین باشگاه های جهان قرار بگیرند باید دهه ها و بلکه قرن ها تلاش کنند. وقتی به سری B سقوط می کنند همان هواداران را در کنار خود می بینند، یوونتوس کبیر سقوط می کند و دوباره با قدرت به سری A باز میگردد. اگر چنین اتفاقی برای تیم هایی نظیر تراکتور، پرسپولیس یا استقلال رخ دهد، تصور عکس العمل های هواداران این تیم ها را نیز نمی توانید بکنید. شاید آنها برای همیشه فوتبال را کنار بگذارند!

آنها همانند هواداران ما جوگیر و بهانه جو نیستند. طرز تفکر هواداران ما بسیار اشتباه است. ما فکر می کنیم که باید بر سر تیم قدرتمند و قهرمان حاضر بود و حاصلی را که در کاشتن آن هیچ تلاشی نکرده ایم بیکباره درو کنیم!

نه، هرگز چنین نیست! بسیاری از طرفداران تراکتور، سکوهای یادگار را با این فکر که در هفته پایانی شاهد بالا رفتن جام قهرمانی خواهند بود، پر کردند. اما باید پرسید پس در تمامی بازی های خانگی قبل از آن کجا بودند؟ این مسأله در باره سایر تیم های پرطرفدار داخلی، همچنان صادق است.

حمایت به این معنی نیست که در یک بازی، ۱۰۰ هزار نفر حضور داشته باشند و در ۱۰ بازی شاهد حضور ده هزار نفری باشیم. حمایت به معنی حضور مستمر با یک سیر صعودی لاک پشتی ست.

حمایت بدین معنی نیست که تیم تا دندان مسلح که قهرمانی آن اظهر من الشمس است را تشویق کنیم، حمایت یعنی در همه حال حامی و پشت تیم خود باشیم. اصلاً تیمی که همه را میبرد چه نیاز به هوادار دارد!؟

تیم های بزرگ، شناسنامه دارند، شناسنامه آنها حامیان ثابت، هواداران همیشه حاضر و بازیکنان وفادارند. اما کدامیک از این شاخصه ها در لیگ به ظاهر برتر ما وجود دارد که تراکتور نیز از این قاعده مستثنی نباشد؟

در تراکتور فصل جدید، یک جوان سرباز غیر بومی کاپتان سوم تیم است! و جوان سرباز بومی که تنها یک فصل است به این تیم آمده و نیم فصل باید برود، کاپتان دوم.

تراکتور،! از کدام بازیکنان می تواند به نام اسطوره دهه اخیر یاد برد؟ بازیکنانی که به مانند بوفون، گران ترین دروازه بان تاریخ دنیا قید بارسلونا را بزند و بگوید: “یونتوس با من سقوط کرده است و با من صعود خواهد کرد!” و ماندگار شود؟
و یا مالدینی بزرگ، ماندن و وفادار ماندن به یک باشگاه، یکی از هزاران دلیلی ست که از یک باشگاه، یک غول می سازد. بی دلیل نیست که میلان در دهه مالدینی تیم اول و آخر اروپا محسوب می شد، نگاه مالدینی به حس وفاداری در اوج دوران، این چنین در جمله اش نمود پیدا میکند: “میدانم در فوتبال امروز اگر از تعصب به پیراهن باشگاهی حرفی بزنی به تو میخندند! ولی من حاضرم تمام دنیا به من بخندند اما هوادارانم اشک نریزند “!

شاید اگر مهدی کیانی، محمد ابراهیمی و محمد ایران پوریان را کسر کنیم دیگر بازیکنی با این خصوصیت وجود نداشته باشد. که بر حسب دو اتفاق همین دو اسطوره متقدم تراکتور نیز با بی مهری همین هواداران به ناچار به گسترش تبعید می شوند. بازیکنانی که نشان میدهند هنوز که هنوز است بسیار بهتر از همه سربازهای کنونی این تیم اند.

در سه دهه اخیر شاهد بی اعتنایی بومی ها به تراکتور بودیم. بازیکنانی نظیر، کریم باقری، علی دایی، ستار همدانی، سیروس دین محمدی و همه بازیکنانی که با یک اشاره استقلالی یا پرسپولیسی اصیل شدند! اما باید پرسید براستی چرا استیون جرارد یا پائولو مالدینی برای هر منچستری یا اینتری قابل احترام بوده و است؟ مهم افتخارات و ثروت اندوخته و شهرت کاذب ما نیست مهم اینست که خوب یا بد، لوئیس فیگو خائن این فوتبال لقب گرفته است و رائول پسر محبوب مادرید و البته قابل احترام کاتالونیاست. دیدگاه های جوان های امروزی فرق کرده است. حالا احمد کامدارها و سامان نریمان جهان ها و مهرداد بایرامی ها از پوشیدن پیراهن استقلال و پرسپولیس ذوق زده نمی شوند. آنها می دانند که نه فرانکو بارسی عضو تیم پایتخت کشورشان بود و نه روبرتو باجیو. اما حالا اصرار مدیران ما باعث شده در عصری که جوان ها، خود را از تار و پود بافته شده بدست قدیمی رهانیده اند در عین شایستگی از پیراهن باشگاهی که پوشیدن آن را افتخار میدانند محروم بمانند.

باشگاهی که یک استادیوم هشتاد هزار نفری دارد و نزدیک به ۱۵ سال از تأسیس استادیومش می گذرد اما هنوز که هنوز است همه آن هشتاد هزار نفر را از یک جاده خاکی باریک تر از کوچه پس کوچه های چرنداب دوران حمله شوروی عبور می دهد چه به قهرمانی؟

به راستی تیمی که هواداران خود را تنها در روزهای خوشی پشت سر دارد، تیمی فاقد بازیکنان وفادار و مجموعه ای که معدود بازیکنان وفادار خود را نیز با دست خود پس می زند، تیمی فاقد تشکیلات حرفه ای، تیمی بدون برنامه و ساختار می تواند خود را با تیم هایی نظیر منچستر یا بارسلونا مقایسه کند! این قیاس واقعاً مضحک است. تیم های آسیایی، علی الخصوص ایرانی از هر نظر قابل قیاس با تیم های درجه ۴ اروپایی نیز نیستند. پس هواداران آنها از فوتبالی لذت می برند که خود خالق و لایق آن بوده اند.

درباره ی طاهر صاحبی

مقالات مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *